خرید بک لینک
سرکلاس بودم و وسط درس دادن به پسرها بودم که گوشیم زنگ خورد... یه اقای خیلی محترم بعد از احوالپرسی و معرفی خودش، دعوتم کرد صدا وسیما برای اجلاستماس هارو بیرون از کلاس جواب میدم. تو لابی اموزشگاهوقتی برگشتم بچه ها شیطنت کردن و با کنجکاوی تمام پرسیدن چرا اینقد تلفنت طولانی شدوقتی فهمیدن ، حسابی هوراا و جیغ کشیدن برام.بماند چه بازخوردهایی طی چند ساعت داشت.این خبر بقدری سریع پیچید که نمیدونستم دیگه جواب تلفن هارو چجوری بدم!!!***۱۰۰ بانو دعوتند به این اجلاس. منم به نمایندگی از استانم انتخاب شدم و قرار مصاحبه تلویزیونی گذاشتن باهام.یه دوره برام گذاشتن که مدرک خیلی معتبری میدن بهم. اون مدرک خودش به تنهایی مجوز مهاجرت میشه . میتونم برای گذروندن دوره های پیشرفته برم فرانسه.یه غرفه هم توی نمایشگاه تهران بهم دادن که بتونم طرحهامو ارائه بدم.تمام این اتفاقها توی چند دیقه افتاد.تمام این خبرها بی نهایت خوشحال کننده ست اما برای کسی که بتونه هزینه ی اولیه رو پرداخت کنه....***پ.ن : برای تک تک کتابهات اشک شوق ریختم و بیشتر از قبل بهت افتخار کردم. کاش بفهمی حالمو.کاش...کاش...کاش...کاش...کاش...من تمام رویاهامو دو سال پیش بهت گفته بودم.یقین داشتم به اوج گرفتنت. کاش یادت بیاد اون روزهارو. کاش میفهمیدی دردم چیه. کاش میفهمیدی چی کم دارم. کاش میفهمیدی اینارو...حیف....پ.ن دوم : بغض خفم میکنه از اینکه همه هستن جز اونی که من میخواستم... نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ساعت 22:8 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 16:29

امروز پیرو صحبت های دیروز مجدد تماس گرفتن و ریز به ریز این اجلاس رو بهم گفتن. موقعیت خیلی خوبیه برای اوج گرفتن ولی هزینه داره...****پ.ن : تمام وسیله هامو کارتن پیچ کردم و تک و تنها نشستم وسط کارگاه و به تمام لحظه هایی که سپری کردم فکر میکنم... اهنگ " وارث " شادمهر داره پلی میشه و من فقط نگاه میکنم به در و دیوار....چه لحظه های سنگینی رو دارم میگذرونم...." با اینکه توی تقویمت، من و تو جز زمستون نیستبا اینکه زندگی کردن توی این شرایط آسون نیست...تا میتونی تحمل کن که تا بوده همین بوده... "انگاری حرفهای من تو دل این آهنگه....من و تو وارث دردیم....این آهنگ سالهاست اولین آهنگ لیست آهنگامهتمام وسیله های بی جون انگاری کمر همت بستن تا منو زمین بزنن و بعد همگی برام جشن بگیرن .... چقد جو سنگین شده. نفس کشیدن سخت شده. دارم دیوونه میشم...کاش ... فقط یه شونه کم دارم برای گریه کردن....از این هفت میلیارد آدم روی زمین، یکیش نیست بگه بلند شو... درست میشه.... چقد روزگار بیرحم بوده و نمیدونستم.... نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 19:46 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 16:29

دیگه همه یاد گرفتن وقتی زنگ میزنن و گوشیم آنتن نمیده ، میدونن کارگاه هستم. حالا هر ساعتی از شبانه روز که باشه.دیروقت بود که تلفن کارگاه زنگ خورد. جواب دادم و بعد از کلی احوالپرسی گفت : یه سوالی داشتم، چجوری ویرگول بزارم موقع تایپ؟؟؟!!!!خندیدم و اونم خندید. گفت به هر کی زنگ زدم بلد نبود. پشت سیستم نشسته بود و وقتی کلیدهای ترکیبی رو بهش گفتم انگاری دنیارو بهش داده بودن. ذوقی که تو صداش بود منم به وجد اورد. چندتا کلید ترکیبی دیگه هم یادش دادم. وقتی یکی یکی امتحان کرد کیف کرد. گفت : چجوری این همه کلید ترکیبی یادت میمونه؟!خبر نداشت که سالهاست من با این کلید های ترکیبی خو گرفتم و کارم شده نوشتن! نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ساعت 2:6 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1402 ساعت: 16:29

کنایه؟؟؟ کلی ذوق کردم. چرا باید کنایه بزنم.

از موفقیتت خوشحال شدم و بی اختیار پیام دادم و رسمی برخورد کردم تا شاید منم سفارشم ثبت بشه. ولی فهمیدم کارم اشتباه بوده و نباید ...کسی که هیچی نیست برات....

نیازی نیست ارسال کنی.همین که موفقیتت رو دیدم خودش افتخار بزرگیه

پ.ن : چرخ و فلک چه بازیا با آدما میکنه....

نوشته شده در جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲ساعت 14:57 توسط ...| |

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 5:56

امروز دلم میخواست باشی و نبودی....

چقد درد داره این بغض لعنتی...

پ.ن : میدونستم واکنشش چیه ولی مجبور بودم بگم بهش.

طبق معمول با کلی امواج منفی رو به رو شدم که ....

لعنت به این روزهای بی پولی که دیگه آبرو برام نزاشت

برچسب: نویسنده: ساحل قاسمی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 5:56

صفحه بندی